افسانه۴۱

زن خیلی سر و سنگین در حالی که چشمانش دو کاسه خون دارد با اخمی وحشتناک آرام می گوید: سلام!

مرد که هنوز لبخند دارد می پرسد: چیه؟خبری شده؟

زن شانه هایش را بلا می اندازد و می گوید: نه! چه خبری؟

- اما ناراحتی!

- نه ناراحت نیستم!

مرد کمی خیالش راحت می شود و به اتاق می رود و باقی لباس هایش را درمیاورد که صدای گریه زن را می شنود و سراسیمه دوباره به آشپزخانه برمی گردد.

مرد: چیه؟ چرا گریه می کنی؟

زن: چیزی نیست!

- اما اشکهات داره میریزه.

طراحی سایت سئو گوگل سئو طراحی فروشگاه اینترنتی مجله اینترنتی طراحی گرافیک سایت پروتز پروتز سینه طراحی ویب سایت ویب سایت دیزاین گوگل پارس