افسانه۳۳

- دنبال بهانه که بودیم اما شما چرا آن بهانه را به دست ما دادید؟

- خوب دیگر تعریف کنید.

- بله، چشم و هم چشمی هم خیلی بلا سر من آورد. می دانید اصلاً چرا می گویند چشم و هم چشمی و مثلاً نمی گویند "دست و همدستی"؟

- خیر. نمی دانم.

- دلیلش این است که وقتی به نیشابور حمله کردم از چشم مردم نیشابور منار درست کردم و آن منار را تقدیم کردم به زن اولم! ولی زن دومم به این کار حسودی کرد و به من گفت که زن اولم را بیشتر دوست دارم. من هم به اجبار مجبور شدم به شهر دیگری حمله کنم و از چشسم مردم آن شهر یک منار دیگر درست کنم  و آن منار را به زن دومم تقدیم کنم. همین شد که "چشم و هم چشمی" به وجود آمد.

- ا! چه جالب!

- تازه کجایش را دیده ای؟ کارم همین شده بود و کم کم یا شهر برای زن هایم می گرفتم یا منار چشم برایشان درست می کردم. این کارها را می کردم تا بیشتر دوستم داشته باشند.

طراحی سایت سئو گوگل سئو طراحی فروشگاه اینترنتی مجله اینترنتی طراحی گرافیک سایت پروتز پروتز سینه طراحی ویب سایت ویب سایت دیزاین گوگل پارس