افسانه۲۷

- جناب آقای چنگیزخان همان طور که می دانید در مورد زن ذلیلی بحثی آغاز کرده ایم و مصاحبه ای هم که انجام می شود پیرامون همین مسئله خواهد بود. لطفاً بفرمائید که چه تجربیاتی در این زمینه دارید؟

- وای گفتی! باورت می شود که من با وجود چنین سابقه و چنین قدرتی از زنم می ترسیدم؟

- بله، باورم می شود.

- واقعاً باورت می شود؟

- خوب بله، چون خودم هم می ترسم.

- اما آخر من فرق داشتم. من چنگیزخان بودم. از شنیدن اسم من لرزه بر تن انسان ها می افتاد. خیلی ها بودند که تا اسم من برده میشد، به خودشان دستشوئی می کردند. بعضی را تا احضار می کردم بدون آنکه بخواهم آن ها را تنبیه کنم از ترس قالب تهی کرده بودند. اما همین من از زنم می ترسیدم.

- اما شما که یک زن نداشتید و حتماً مثل تمام پادشاهان چند زن و حرمسرا داشتید.

طراحی سایت سئو گوگل سئو طراحی فروشگاه اینترنتی مجله اینترنتی طراحی گرافیک سایت پروتز پروتز سینه طراحی ویب سایت ویب سایت دیزاین گوگل پارس